"اهميت اعتماد را مي توان در موقعيت هاي متنوعي ديد كه با ديگران تعامل داريم. مانند استفاده از كارت هاي اعتباري،ازدواج كردن، تهيه بليط هواپيما، تهيه غذا براي فرزند خود، تامل درباره ي گزارش دادن يا ندادن يك جرم، تصميم درباره نحوه راي دادن و انتخاب بين راه هاي مختلف حفظ( يا عدم حفظ) محيط.
اعتماد و معتمد بودن اغلب به عنوان نوعي گريس اجتماعي در نظر گرفته شده اند كه چرخ هاي تبادلات اجتماعي و اقتصادي متنوع را روغن كاري مي كنند و در صورت عدم وجود آن، اين تبادلات بسيار هزينه بر ، بوروكراتيك و زمان بر خواهند شد. اين مساله بسيار با مفهوم سرمايه اجتماعي ، كه بر شيوه هاي مختلف دسترسي به منابع از طريق شبكه ها تاكيد دارد، مرتبط است."*
سرمايه اجتماعي: جان فيلد، ترجمه غلامرضا غفاري و حسين رمضاني
خبر خیلی کوتاه بود. ولی همین خبر کوتاه دو روز است که بد جور ذهن مرا به خود مشغول کرده است. ماجرای تشییع جنازه و فوت دخترش هاله هم به این قضیه بیشتر دامن زد. باز هم این سوال در ذهنم موج می زند که مگر تشییع جنازه ی یک پیرمرد چه خطری می تواند برای نظام داشته باشد که آنطور فضا را امنیتی می کنند. حتی اگر این پیرمرد عزت الله سحابی باشد.
در سراسر تاريخ فرهنگ، آثار هنري وابسته به يك پايگاه بوده اند:آنها در درجه ي اول وجود خود را مرهون درگير بودنشان در روند يك پارچگي اجتماعي بودند. اثر هنري، به منزله ي موضوعي براي نيايش و پرستش،«هاله اي» از انحصار و اصالت به دست مي آورد. و بدين ترتيب تعريف بنيامين به تعريف مشهور خود از هاله ي مقدس مي رسد. «پديده ي يگانه اي از فاصله گذاري، هر قدر هم كه اشياء به هم نزديك باشند»
...
نقاشي رنسانس با زيبايي پرستي زميني آن، در وهله ي اول بنياد كليشه اي توليد هنري را به مبارزه طلبيد. سپس مبارزه اي سخت و طولاني براي استقلال هنري آغاز شد. مبارزه اي كه از طريق رمانتيسم به اوج زيبايي شناسي رسيد.
...
مداخله ي روزافزون تكنولوژي در توليد و دريافت آثار هنري مي رفت تا آنها را محو كند. اين مداخله در قرن بيستم به زوال هاله ي مقدس هنر انجاميد. جايگزين شدن كپي هاي تكثيري، بازتوليد مكانيكي با نسخه ي يگانه ي اصلي، لزوماً به نابودي همان بنياد توليد آثار هنري مي انجاميد. يعني آن يگانگي فضايي و زماني اي كه اصالت نفوذ آثار هنري به آن بستگي داشت. «آنچه من درباره ي آن صحبت مي كنم آلوده شدن و احتمالاً تغيير شكل دادن هنر به وسيله ي تكنولوژي است.»
والتر بنيامين – قدم اول : هاوارد كي گيل؛ آلكس كول – ترجمه علي معظمي جهرمي
همه شبهای ماه رمضان برای من شب قدر است. قدر امشب اما قدر دیگری است.
*******
هرگز نخواستم که بگویم تو را چه قدر..
عاشق شدم!چه وقت!چگونه!چرا!چه قدر!
هرگز نخواستم که بگویم نگاه تو ،
از ابتدای ساده این ماجرا چه قدر-
من راشکست،ساخت،شکست و دوباره ساخت
من را چرا شکست،چرا ساخت یا چه قدر!
هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولی
عادت نبود،حسی از آن ابتدا چه قدر-
مانند پیچکی که بپیچد به روح من-
ریشه دواند و سبز شد و ماند تا....چه قدر-
تقدیر را به نفع تو تغییر می دهند
اینجا فرشته ها که بدانی خدا چه قدر-
خوبست با تو،با همه بی وفاییت
قلبم گرفته است،نپرس از کجا،چه قدر!
قلبم گرفته است سرم گیج می رود
هرگز نخواستم که بدانی تو را چه قدر...
(نغمه مستشار نظامی)
دکتر شريعتي :
«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم. »
با خودم فکر می کردم یعنی چند سال دیگر که بگذرد من هم چندش آور می شوم !!!!